ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
ام سلمه همسر پیامبر(ص) اسماء بنت عمیس ،جابربن عبدالله انصاری، ابو سعید خدری، ابوذر غفاری، عبدالله بن عباس و جماعت بسیاری از صحابه رسول خدا(ص) گفتند که: یک روز رسول خدا(ص)امیرالمومنین را به مهمی فرستاد. در آن روز رسول خدا(ص) نماز عصر را خواند «چون امیرالمومنین(ع) برگشت و قضایای کار مزبور را برای پیامبر(ص) شرح میداد یک دفعة وحی حضرت رسول اکرم(ص) را فراگرفت» رسول خدا(ص) تکیه بر امیرالمومنین(ع) زد و سر به زانوی او نهاد. مدت وحی طولانی شد و آفتاب نزدیک به غروب شد. علی(ع) نماز عصر را به ایما و اشاره و نشسته خواند و آفتاب کاملا غروب کرد.
چون رسول خدا از غشیه وحی بیرون آمد علی(ع) را متغیر و ناراحت دید، فرمود: یا علی چه رسیده تو را؟ عرض کرد: خیراست یا رسول الله، نماز عصر را نخوانده بودم که بر شما وحی آمد و سر مبارک شما در آغوش من بود. نخواستم که سر مبارک شما را به زمین بگذارم لذا به اشارت نماز کردم. بدین جهت دلم خوش نیست. رسول خدا(ص) فرمود: دلتنگ نباش که من دعا میکنم تا خدای تعالی آفتاب را برای نماز تو برگرداند و تو نماز را در وقت و با شرایط و ارکان بگزاری. آنگاه پیامبر(ص) دست به دعابرداشت و عرض کرد: بار خدایا تو میدانی که علی(ع) در طاعت تو و رسول تو بود.بار خدایا آفتاب رابرگردان تا نمازش رابخواند.
راویان خبر گفتند: به حق آن خدایی که محمد(ص) را مبعوث به رسالت نمود که ما آفتاب را دیدیم که بر در و دیوار تابیده بود و امیرالمومنین(ع) نماز عصر را به وقت خواند. چون سلام نمازش را داد آفتاب به یکباره فرونشست.1،2
از داستان مزبور که در حد تواتر نقل شده، ابتدا ناراحتی و تالم خاطر مولای متقیان رااز فوت نمازدروقت به دست میآوریم ،ثانیا به خاطر اهمیت نماز در وقت فضیلت خداوند آفتاب را از دعای پیامبرش برای نماز حضرت علی(ع) برمیگرداند. و این شایان توجه است.
منبع:
1. تفسیرابوالفتوح رازی، ج 4، ص 167.
2. قضیه مزبور در واقعه بنی نضیر در مسجد فضیح، که پیامبر شش شبانه روز در آنجا نماز گزارد،اتفاق افتاد.
من لایحضره الفقیه،ج1 پاورقی ص203.